القاضي سعيد القمي

212

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

--> ذات من وذات شما وديگر آنكه هر يك از ما ذات خود را تعقل مىكند وهيچ‌كس را دو ذات نبود تا يكى عاقله وديگرى معقوله شود راه سوم آنست كه صاحب تلويحات پيش گرفته وپيش از أو معلم أول اين راه را رفته به‌طورىكه گويد اين روش را از روحانيت معلم أول آموخته در عالم خلسه وخوابى كه بيدارى عرفاست بحضور أستاذ بار يافته واز مسئله مشكله مربوط به خود علم پرسشى كرده پاسخ داده است كه به خود مراجعه كن حل شده وپيش‌پاافتاده است تو درك خويشتن مىكنى آيا خود مدركى وبذات تو ادراك حاصل مىشود يا بغير ذات تو كه نيازمند به نيروى ديگر شوى وذات ديگرى بخواهى تا ذات تو را درك كند بىشك تو خود مدرك ومدركى ذات خود را باعتبار اثرى كه در ذات خود دارى ومطابقت مدرك با مدرك غير قابل ترديد است چه اگر اين اثر مطابق وبرابر با ذات نباشد درك ذات نشده گفتم ممكن است اثر صورت ذات باشد نه خود آن فرمود كه صورت مطلق يا مخصوص ومخصص صورت دوم را اختيار كردم فرمود كه هر صورتي كه در نفس آيد بصورت كليت خواهد بود هرچند از كليات بسيار مركب شده باشد مانع شركت نخواهد بود اينكه فرض منع شده است واز شركت ديگرى جلوگيرى كرده علت دارد وگرنه جزئي من حيث إنه جزئي كلى خواهد بود هو وهي هذا وانا افادهء معاني كليه مىكنند واز حيث مفهوم جزئي نيستند تو كه درك مفهوم انا كرده باشى مجرد مفهوم انا مانع از وقوع شركت نيست اكنون كه علم تو بذات خود خارج از ذات تو نيست نيروئى كه بدان درك خود كنى بيرون ذات تو نباشد بايد بدانى كه تو خود مدرك ذات خويشتن بوده ذات تو هم عقل وهم عاقل وهم معقول است اكنون كه دانستى درك نفس را نيازى بصورت واثر مطابق نيست چه آنكه تعقل حضور صورت شئ است مجرد از مادة در ذات وخواهى بگو تعقل آنست كه از آن غائب وغافل نباشد واين تعبير نيكوتر وبمقصود ما نزديكترست چه نفس به تجردى كه دارد از خود غائب نيست وبهر نسبت كه تجرد دارد درك ذات خود كند وآنچه خارج از ذات وى باشد اگر استحضار عيني وخارجي آن براي نفس ممكن نشود دست‌كم صورتي از وى در ذهن حضور يابد كوتاه سخن آنكه نفس بحكم تجرد از مادة ذات خود را بنفس وجود ذات